به من تجاوز شده. ۱۹ سال است که با این واقعیت زندگی می کنم. پسر خاله مادرم وقتی ۷ ساله بودم به من تجاوز کرد.اسم مردی که به من تجاوز کرد علی میرزایی است. مردی که به دلیل نسبت خانوادگی همیشه میبینمش . و هرگز نتوانستم کاری را که با من کرد فراموش کنم. تک تک لحظاتی را که گذشت. دیدن جای که در آن مورد آزار قرار گرفتم هنوز هم می تواند ضربان قلب من را بالا ببرد. خانه ای که تا سالها در آن زندگی می کردم.
قربانی تجاوز بودن در ایران یعنی متهم بودن. متهم به فراهم کردن شرایط مورد تجاوز قرار گرفتن. چرا این لباس را پوشیدی؟ چرا رفتاری کردی که او را به تو متمایل شد؟ چرا به سراغ تو آمد نه کس دیگری؟ ....چرا ؟ ....چرا؟ .....چرا؟
و من تا سالها یک متهم بودم. متهمی که از خودش شرمسار بود. متهمی که حتی از متجاوزش هم خجالت می کشید. مدتها طول کشید تا بفهمم قربانی بودم . که علی میرزایی کسی است که باید از خودش و کاری که کرده خجالت زده باشد. نمی فهمم که او حتی بعد از تمام این سالها چرا میتواند توی چشمهای من نگاه کند؟ که چرا از من خجالت نمی کشدو حتی نمی ترسد؟ نمی دانم او هم آن روز را به خاطر دارد یا نه؟ اما مطمئنم که به یادش خواهم آورد. یک روز به او خواهم گفت که چه احساسی به عنوان یک قربانی دارم.
علی میرزایی من تو را فراموش نکردم و نمی گزارم که تو هم من را فراموش کنی.
پی نوشت: عابد توانچه از زندان آزاد شد. آزادی اش را به خانواده اش و دیگر دگر اندیشان تبریک می گویم.
پی نوشت : کانون نویسندگان ایران در بیانیه ای روز ۱۳ آذر به یاد شهیدان آذر ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرده است و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور میخواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآميزند. باشد که روزی سايه سنگين سانسور از سر ادبيات و هنر برداشته شود.