تبليغاتX
ریشه هایم را در این خاک کاشته ام

در حالی هشتم مارس، روز جهانی زن را در ایران پاس می داریم، که جامعه ما در سطح ملی و در روابط بین المللی دچار تضاد و بحران های جدی شده است، بحران هایی که یک دهه قبل به این وضوح پیش بینی نمی کردیم. تضادها و قطب بندی ها در کشور ما و نیز در منطقه و در جهان، تنش های بسیاری نیز بر جنبش زنان و مبارزات کسب حقوق برابر تحمیل کرده و جنبش زنان ایران و نیز جنبش بین المللی زنان را در سطوح مختلف دستخوش قطب بندی های  شدید کرده است. نبود فضای حرکت و فعالیت های مدنی و جلوگیری از هرگونه اعتراض و انتقاد از سوی کنشگران این جنبش در سطح ملی سبب شده که این تنش ها ابعادی گسترده و عمیق تر به خود بگیرد. چرا که روزنه های هوای تازه هر روز بسته تر می شود. بی شک سرکوب و خفقان تاثیر  عمیق و دیرپا بر روح مردمان می گذارد که نتیجه بلافصل آن، گسترش خشونت در روابط اجتماعی و سرشکن شدن بخش عمده ای از این فشارها بر زنان و کودکان است. با این همه اما آنچه ما را وا می دارد که امیدمان را از دست ندهیم و همچنان روز جهانی زن را پاس بداریم این واقعیت است که تا وقتی به زنان به خاطر جنس شان تبعیض روا می شود و مورد بی حرمتی و ظلم قرار می گیرند طبعا «خواهری جهانی» معنا و کارکردی راهگشا و موثر دارد، آنقدر که به رغم  تمامی اختلافات عقیدتی، ایدئولوژیک، مذهبی، نژادی و زبانی مان و به رغم آن که تنش های کنونی ملی و بین المللی موجود این اختلاف ها را حتا شدت می بخشند، همچنان روز جهانی زن یکی از روزهای مهمی است که آن را از آن خود کرده ایم و مانند همه خواهران مان در سراسر جهان، سعی می کنیم در این روز، با یکی کردن صداهامان، آن را رساتر سازیم.

از جمله برای تاکید بر این واقعیت که همه ما انسان هایی که در این جامعه زندگی می کنیم، به سهم خود در برابر فجایعی که در هر گوشه جهان اتفاق می افتد مسئولیم، و حتی اگر یک به یک مان از چنین فجایعی به طور مستقیم آسیب نبینیم بی شک جوامع مان از این فجایع تخریب می شود آسیب می بینند و زندگی و آفرینش و حیات  از کل جامعه  بشری رخت بر می بندد و مرگ و نیستی جایگزین آن می شود. نیاز به گفتن نیست که، ملتی که با تبعیض، نابرابری، خفقان و تهدید مرگ روبرو می شود، بی شک نمی تواند زندگی شرافتمندانه ای را تجربه کند.

مشکلات و گرفتاری های زنان ایرانی به حدی است که بازگفت همه آن ها در یک بیانیه، به راستی غیرممکن است. به خصوص در سال های اخیر که موانع و فشارهای تحقیرآمیز به اوج خود رسیده است: مسئله تاکید بر چندهمسری، بازتولید آمرانه خانواده مردسالار (و اجباری شدن تشکیل خانواده در ادارات دولتی و آموزشی)، تفکیک جنسیتی محتوای آموزش ابتدایی، محدودیت ورود دختران به آموزش عالی، تشدید برخوردهای امنیتی به فعالان و مدافعان حقوق زن، شدت یافتن حذف زنان از بازار کار به بهانه بحران اقتصادی، تشدید مجازات و برخورد به دلیل ناموس و روابط عاطفی، تشدید برخورد به زنان و دختران جوان به دلیل نوع پوشش، زنانه ـ مردانه شدن فضاهای عمومی، بومی سازی جنسیتی در دانشگاه ها، و نظایر این موارد دردآور و...

اینک، در آستانه هشت مارس، و در حالی که همچنان چهار تن از فعالان جنبش زنان (عالیه اقدام دوست، زینب بایزیدی، روناک صفازاده و شهناز غلامی) به خاطر درخواست حقوق برابر در زندان بسر می برند، صدها زن دیگر که فرزندان، برادران، همسران  و دوستان و آشنایانی در محبس دارند، نیز زندانی و در حبس این فجایع اند، ضمن گرامی داشت این روز همبستگی خواهرانه، اعلام می داریم فقط و فقط افزایش تلاش، ایستادگی، حفظ امید، و جستجوی راه های نو  جنبش زنان ایران را در مبارزه با برخی مشکلاتی که گریبانگیر جامعه ماست یاری خواهد داد.

آری، اگر فجایع بزرگ است، اما امیدها و رویاهای کوچک یکایک ما اگر متحد شوند می تواند به حرکتی گسترده و عظیم تبدیل شود و علیه این تاریکی ها برود. از این روست که ما در روز جهانی زن، مطمئن هستیم که امیدها و رویاهای مان، مقاومت روزمره مان، ایستادگی و کوشش مان مارا به تداوم  مبارزه برحق مان وا می دارد. ما به راه روشن خود برای کسب برابری و آزادی ادامه می دهیم و امید داریم که زندگی بهتر و انسانی تر نیز با تلاش یکایک ما به دست خواهد آمد.

 

پی نوشت:

  اطلاعيه سازمان عفو بين الملل در محکوميت تخريب گلزار خاوران

                 
  
           کارزار علیه ویرانی گلزار خاوران : اعتراض کنید

 یک صدا علیه درد و رنج زنان و دختران : تشکیل کمپین ” متحد برضد خشونت علیه زنان”

ختنه دختران در خوزستان، لرستان و کردستان

یک روزنامه نگار دیگر به جمع ممنوع الخروجی ها پیوست

احکام صادره در شیراز: پرتاب از کوه، سنگسار، اعدام

گزارش لحظه به لحظه از تجربه يك دختر ايراني از حضور در استاديوم آزادي ، سارا لقایی

نامه ی تازه ای از فرزاد کمانگر

فاجعه ای به نام ختنه دختران خرد سال به همراه عکس

برای عالیه اقدام دوست

  از رنجی که می بریم، نامه ای از فرزاد کمانگر در یادآوری مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان سنندج

تقدیم به رفیق فرزاد کمانگر 
نامه خانواده داغدار زهرا بنی یعقوب به مردم ایران در سالگردکشته شدن وی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 


 
کوه با نخستین سنگ آغاز میشود،

انسان با نخستین درد

زندان رجایی شهر، بند 5، مخابرات سالن 14

کنار دیوار مخابرات ایستاده بودم، نگاهم به صورت کسانی که دور و برم نشسته بودند گره خورده بود، همه سیگار می‌کشند و چرت می‌زنند، خمودگی و خماری از سر و روی‌شان می‌بارید، گاه‌گاهی با هم فحش‌هایی رد و بدل می‌کردند، صورتهای‌شان جای زخمهای عمیقی با خود داشت و هیچ اثری از امید در ظاهرشان دیده نمی‌شد. بیشتر آدم‌های این بند به انتظار حکم قصاص هستند یا مبتلایان به سل و ایدز و هپاتیت، همانطور که عده‌ای از این آدمها به انتظار مرگ فکر می‌کردند بی‌اختیار خاطراتی از زندگی‌ام به مانند فیلم از مقابل چشمانم شروع به حرکت کردن کرد، صحنه‌هایی که اکثراً با مرگ کات می‌خورد، نقطه مشترک این زندانیان و آنهایی که من مرگشان را دیده بودم؛ "هر دو قربانیان نابرابری‌های جامعه بودند"،

سکانس یک، مزارع نخود، مابین کامیاران – کرمانشاه

مرگ یک کودک می‌تواند خدا را ناپذیرفتنی کند (داستایوفسکی)

تا چشم کار میکرد مزارع زرد نخود خودنمایی میکرد که منتظر دستان خسته ما بودند، سی یا چهل نفر کودک و نوجوان که هر کدام یک سوم یک کارگر پول می‌گرفتیم و تا می‌توانستند از ما کار می‌کشیدند، گرد و غبار همراه با مزه شور بوته‌های زرد نخود در دهانمان مزه تلخ اما آشنا داشت ، آفتاب سوزان تابستان ، درد کمر ، تاولهای دست، سوزش چشم، همراه با فریادهای سرکارگر مزرعه بر سرعت دستهایمان می‌افزود اما نه فشار کار تمامی داشت ، نه بوته های نخود.

آفتاب شرمنده از خستگی ما قصدغروب کرد، هنگامی که دستمزدمان را گرفتیم، کودکی از فرط خستگی و ناتوانی هنگام سوار شدن بر کامیونی که ما را به شهر می‌آورد سقوط کرد و در برابر چشمان حیران ما جان داد.

کات

سکانس دوم، در روستای دره ویان- جاده کامیاران – روانسر ، بهار 1385

خورشید با آخرین نگاهش زمین را جارو می‌زد و کوه‌ها خسته از یک روز کار بهاری کمر راست نموده بودند تا بازگشت مردم را به خانه و غروب زیبای آفتاب را به نظاره بنشینند.

زیر درختان زردآلو نوجوانی در کنار درختان قدم زنان با خودش حرف می‌زد ، آخرین بذرهای دستمبو و خیار را کاشته بود که مادرش قول داده بود امسال خوش بوترین دستمبوهای روستا را خواهند داشت. حالا پدر بیکارش به فردای خودش و حسرت خریدن یک کامپیوتر با هر پنتیومی فکر میکرد،

آتشی را روشن کرد، گویا تصمیم خودش را گرفته بود ، شب از راه رسید تا مادر که از دیر بازگشتن فرزند و خداحافظی غریبانه او دلش به شور افتاده بود راهی مزرعه کوچکشان شد، در سکوت سهمگین غروب، جنازه حلق آویز شده فرزندش را می‌نگریست که با آخرین شراره آتش و لرزش برگها آرام ، آرام تکان میخورد. و به زندگی خود پایان داده بود،

کات

سکانس سوم، بازداشتگاه اطلاعات سنندج، مهرماه 85 راهرو آخر

من از سلاله درختانم،

تنفس هوای مانده ملولم میکند

پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم (فروغ)

صدای سرود دختری زندانی(هانا یا روناک) را سراپا به گوش نشسته بودیم، که میخواند :

ای مهتاب زیبای آسمان

چرا گاه گاه خودت را به من نشان می‌دهی

به درون سلول من گاهی سرک بکش،

و سلول تاریکم را چون روز روشن گردان....

آواز او که به پایان رسید، ضربات مشت نادر که به دیوار می‌زد مرا به پای دریچه سلول کشاند (نادر زندانی محکوم به اعدام سلول بغل دستی من بود که چند روزی بود با هم دوست شده بودیم، او از کتک خوردن و مریضی من آگاه بود)

- سلام کاک فرزاد حالت خوب نشده ؟

- نه درد دارم، حالم خیلی بده

- قوی باش آقا معلم،قرار بود بری بیرون، صدای ما را به گوش دنیا برسانی، اینطوری میخواهی بری بیرون ؟(خندید)

- نادر جان درد دارم، زدن تو سر و صورتم

- می دانم ماموستا(آقا معلم) ولی درد من و تو، درد یک ملت است، در واقع هم درده و هم درمان ، پس با همه وجودت آن را بپذیر و بگذار درد آیندگان را نیز ما بکشیم.

در سحرگاه ماه رمضان، صدای باز شدن در سلول نادر مرا به خود آورد، نادر را بردند و دیگر برنگشت، هر چه بر دیوار کوبیدم، "نادر، نادر جان، آوازی بخوان، حرفی بزن، بخند" اما نادر اعدام شد، در حالیکه کوله باری از درد فرزندان سرزمینش را به دوش می‌کشید،

کات

سکانس چهارم زندان رجایی شهر، بند 5

فضای دم‌کرده و سر تا سر دود سالن را، نیمه شب به اجبار ترک کردیم، از چهارصد و پنجاه نفر آمار بند، یک نفر کم بود و باید پیدا می‌شد به هر قیمتی، فرق نمی‌کرد زنده یا مرده، فقط باید پیدا میشد، اتاق به اتاق همه جا را گشتند، تا اینکه در یک انباری کوچک آن جوان را یافتند که خود را حلق آویز کرده بود و سربازها خیلی عادی با لبخندی فاتحانه خوشحال از اینکه گمشده اشان را پیدا کردند، جنازه را بردند، زندانی‌ها هم به اتاق‌های خود بازگشتند، گویا اصلا اتفاقی نیفتاده بود یا اصلا انسانی خودکشی نکرده بود، مرگ اینجا واژه‌ای است که حضورش بارها و بارها حس می‌شود، سایه سنگینش را بر همه تحمیل کرده، اصلا مرگ اینجا عادی‌ترین کلمه و طبیعی‌ترین واژه است، خبری از نفرت و ترس از مرگ نیست، هیچگاه اینقدر با مرگ دمخور نشده بودم، پس نیازی هم به کات آخر ندارد.

خاطرات را یکی یکی مرور میکردم که صدای فروشنده دوره گرد بند ما را به خود آورد، که از سالن بالا وارد سالن ما می‌شد؛"قابلمه، شلوار شیرازی، حشیش، شیشه، کراک، ملافه، تریاک، ماهي‌تابه ، شیره خوب و..." از جلوی ما رد شد و کسانی که منتظر تلفن بودند به دنبالش راه افتادن، دیگه نوبتم بود که تلفن بزنم، گوشی را برداشتم،

- الو، سلام کیوان جان

- سلام فرزاد حالت چطوره

- خب کیوان جان چه خبر از بیرون ؟

- در مناطق کردنشین دو نفر حکم اعدام گرفتند، یکی هم حکم قطع دست و پا، یکی هم حکم نفی بلد گرفته، یک مرگ مشکوک هم در بازداشتگاه اطلاعات ارومیه داشتیم.

- چه اخباری، خبرهای تو که همیشه بوی مرگ می‌دهد

- فرزاد جان من چی‌کار کنم، داروغه های سرزمینت این روزها فقط حکم اعدام را جار می‌زنند.....

راستی، خانمی هم از سلیمانیه برایت پیغام گذاشته که کردیه، معنی اش را نمی دانم چیه ، نوشته بهت بگیم "خةم مةخو ئاسو رونة" (نگران نباش افق روشنه)

و من خوشحال از اینکه کوهستان هنوز آبستن آفتاب است، لبخند زنان گوشی را گذاشتم و زیر لب گفتم " پس هنوز ئاسو رونة " چه خبری بهتر از این...


معلم اعدامی، فرزاد کمانگر

بند بیماران عفونی زندانی رجایی شهر کرج

3 اسفند 1387

پی نوشت:

  اطلاعيه سازمان عفو بين الملل در محکوميت تخريب گلزار خاوران

                 
  
           کارزار علیه ویرانی گلزار خاوران : اعتراض کنید


                                          
                       
ما شرمگینیم ، نامه سرگشاده خطاب به جامعه بهاییان ایران   

یک سنگسار دیگر

 ختنه دختران در خوزستان، لرستان و کردستان

تایید حکم اعدام حبیب الله لطفی، دانشجوی دانشگاه آزاد ایلام

یک روزنامه نگار دیگر به جمع ممنوع الخروجی ها پیوست

احکام صادره در شیراز: پرتاب از کوه، سنگسار، اعدام

گزارش لحظه به لحظه از تجربه يك دختر ايراني از حضور در استاديوم آزادي ، سارا لقایی

نامه ی تازه ای از فرزاد کمانگر

 متهم کردن معصومه منصوری، دانشجوی پلی تکنیک، به محاربه

فاجعه ای به نام ختنه دختران خرد سال به همراه عکس

برای عالیه اقدام دوست

  از رنجی که می بریم، نامه ای از فرزاد کمانگر در یادآوری مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان سنندج

تقدیم به رفیق فرزاد کمانگر 
نامه خانواده داغدار زهرا بنی یعقوب به مردم ایران در سالگردکشته شدن وی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 

آزادی

  علی کلایی  به دادگاه انقلاب احضار شد 
امیر زنگ زد و خبر داد. خبر احضار یک دوست دیگر را. مدتهاست شنیدن صدای دوستانی خاص معنی جز خبری بد ندارد. خبری بد برای دوستی خوب.

شمارش از دستم در رفته. چند نفر در دادگاه؟ محکوم شدن؟ چند نفر تعلیقی؟ چند نفر تعزیری؟

چند نفر ممنوع الورودن به دانشگاه؟ حکم چه کسایی اجرا شده؟

و حالا خبر احضار یک دوست دیگر.

علی کلایی


علی کلایی سال گذشته در مراسم ۱۳ آذر  که به مناسب روز دانشجو از سوی دانشجویان سوسیالیست برگزار شد باز داشت شده بود بعد از گذراندن ۵۷ روز در بند ۲۰۹ با قرار وثیقه ۸۰ میلیون تومانی از زندان  جمهوری اسلامی آزاد شد . اتهام   علی کلایی ارتباط و همکاری با گروههای مخالفت و معاند با نظام جمهوری اسلامی است . 

پی نوشت:

  اطلاعيه سازمان عفو بين الملل در محکوميت تخريب گلزار خاوران

                 
  
           کارزار علیه ویرانی گلزار خاوران : اعتراض کنید


                                          
                       
ما شرمگینیم ، نامه سرگشاده خطاب به جامعه بهاییان ایران   

قرار وثیقه 100 میلیونی برای آزادی کاوه رضایی

ختنه دختران در خوزستان، لرستان و کردستان

مصوبه «دیه یکسان زن و مرد» در شورای عالی بیمه لغو شد

تایید حکم اعدام حبیب الله لطفی، دانشجوی دانشگاه آزاد ایلام

یک روزنامه نگار دیگر به جمع ممنوع الخروجی ها پیوست

احکام صادره در شیراز: پرتاب از کوه، سنگسار، اعدام

گزارش لحظه به لحظه از تجربه يك دختر ايراني از حضور در استاديوم آزادي ، سارا لقایی

نامه ی تازه ای از فرزاد کمانگر

 متهم کردن معصومه منصوری، دانشجوی پلی تکنیک، به محاربه

فاجعه ای به نام ختنه دختران خرد سال به همراه عکس

برای عالیه اقدام دوست

اعلامیه مشترک ۴ حزب و سازمان سیاسی :نگذاریم رژیم گلزار خاوران را تخریب کند

ملی مذهبی ها:گورستان خاوران نباید تخریب شود

یک سوال از فعالان حقوق بشر و زنان : آیا "مادران خاوران" هم حقی دارند ؟

 احتمال بازگشت ماده ۲۳ به لایحه حمایت از خانواده 
از رنجی که می بریم، نامه ای از فرزاد کمانگر در یادآوری مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان سنندج

تقدیم به رفیق فرزاد کمانگر 
نامه خانواده داغدار زهرا بنی یعقوب به مردم ایران در سالگردکشته شدن وی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   |