تبليغاتX
ریشه هایم را در این خاک کاشته ام

 سه شنبه ۱۹ شهریور بعد از ۱۲ روز انفرادی برای سونوگرافی بردنم بهداری زندان.

از قبل زندان بان که اصرار داشت به خودش بگه نگهبان بهم سپرده بود که اگر با دکتر در مورد چیزی به غیر از بیماریم حرف به زنم در مانم را متوقف می کنن.

رفتن به بهداری یکی از بهترین اتفاقات برای زندانی انفرادی است. خارج شدن از بند. برداشتن چشم بند.راه رفتن.... .  برای من به حرف نزدن با دکتر می ارزید.

 بهداری زندان اوین یک ساختمان سه چهار طبقه است و  سونوگرافی بهداری زیرزمین قرار دارد.

تو سونوگرافی زندان بان برای چند لحظه تنهام گذاشت تا دکتر را پیدا کند. همان چند لحظه کافی بود تا من یک روزنامه پیدا کنم. اطلاعات.

تیتر صفحه اول روزنامه در مورد لایحه حمایت از خانواده بود.حذف ماده های 23 و 25 و نیز اصلاح ماده 53 .

تلاش برای حذف این سه ماده یکی از جراعم  من بود که  برایش بازجویی شدم  و آن روز بعد از ۱۲ روز بیخبری اولین خبری که خواندم خذف این دو ماده بود.

 آنقدر از شیندن این خبر خوشحال شدم که نتوانستم با زندان بان حرف نزنم.

وقتی جزعیات لایحه را برای زندان بان توضیح دادم اولین سوالش این بود که این لایحه از کجای خانواده حمایت می کند؟

و  وقتی فهمید میتواند نامه ای را که برعلیه این لایحه نوشته شده است امضا کند خوشحال شد و قول داد که حتمآ نامه را امضا کند.

حالا اگر تو اسمهایی که لایحه را امضا کردن بگردین شاید بتوانید اسم یکی از زندان بان های بند ۲۰۹ زندان اوین پیدا کنید که از مخالفان سرسخت لایحه فرمایشی دولت است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 

 

 تمام روز های بدی که گذشت من تنها نبودم. سکوت نکردیدمتشکرم.

من تمام این روز ها در تنهایی و سکوت سنگینه ........ به این فکر می کردم که من فقط سکوت نکردم و به همین جرم اینجام.   

وقتي‌که نازيست‌ها به سراغ کمونيست‌ها رفتند

من سکوت کردم
آخر من کمونيست نبودم

وقتي‌که آن‌ها سوسيال دموکراتها را حبس کردند
من سکوت کردم
آخر من سوسيال دموکرات نبودم

وقتي‌که آن‌ها به سراغ اعضای سنديکاها رفتند
من سکوت کردم
آخر من عضو سنديکا نبودم

وقتي‌که آن‌ها به سراغ کاتوليک‌ها رفتند
من اعتراضی نکردم
آخر من کاتوليک نبودم

وقتي‌که آن‌ها به سراغ من آمدند، هيچ کس باقی نمانده بود تا بتواند اعتراض کند



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 

خاوران آوردگاه کسانی است که می بخشند ولی فراموش نمی کنند.

                    گلزار خاوران
دشت خاوان آوردگاه عاشقان است. جان باختگان آن سال یعنی تابستان گرم و خونین 67  عاشق ترین زندگان بوده اند. ما  برای زندگان خویش می گرییم در دشت خواران و زیباترین سرود ها را برای آن مردگان که زنده ترین زندگان هستند در تارک درخشان و خونین تاریخ مبارزاتی مان می خوانیم.

                       گلزلر خاوران

          
هر ساله در اولین جمعه شهریور در گلزار خاوران جمع می شویم و بر مزار بی نام نشان، با نام نشان ترین انسان های قهرمانانمان گل نثار می کنیم. در دشتی که هزاران لاله سرخ و عاشق خفته اند!

دشت خاوران این گورستان جمعی همواره بیدار است.  دشت خاوران وجدان بیدار تاریخ سیاه ماست. داغ ننگی که بر پیشانی کفتاران و کرکسان خون آشام تا انتها نشسته است. هر ساله ما این داغ را بر پیشانی آنان محکم تر از گذشته می نشانیم.

                     خاوران آوردگاه کسانی است که  می بخشند ولی فراموش نمی کنند.

روز جمعه 8 شهریور ساعت ۹ صبح همه با هم دست در دست هم زیباترین سرود ها را برای این لاله های خفته در خاوران خواهیم خواند
.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 

 

 

محبوبه كرمي فعال كمپين يك ميليون امضا عصر روز دوشنبه چهارم شهريور بعد از گذشت بيش از هفتاد روز بازداشت در زندان اوين با قرار وثيقه آزاد شد.

كرمي 24 خرداد در حالي كه سوار بر اتوبوسي در خيابان ولي عصر تهران در حال عبور از مقابل تجمع اعتراضي برخي از مردم در پارك ملت بود با برخورد خشن ماموران امنيتي به همراه ديگر مسافران اتوبوس بازداشت و به زندان اوين منتقل شد.

در طول مدت بازداشت در بندهاي 240 و نسوان اوين در شرايط نامطلوبي نگهداري مي شده است به طوري كه بيش از پانزده كيلو از وزن وي كم شده است.

محبوبه كرمي كه شيرين عبادي و پوربابايي وكالتش را به عهده داشتند امروز با قرار وثيقه از زندان آزاد شد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   | 

م ن امید دارم

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند .

چهارم شهریور ماه سال روز مرگ مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سولماز   |